خلاصه رمان " چراغها را من خاموش می کنم "
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢   کلمات کلیدی: خلاصه ،رمان ،چراغها ،اثر زویا پیرزاد

خلاصة رمانِ «چراغ ها را من خاموش می کنم»

          در این رمان تقریباً چهار خانواده درگیر داستان هستند. خانوادة اصلی یک خانواده پنج نفره می باشد. کلاریس آیوازیان 38 ساله است و دو دختر به نام های آرسینه و آرمینه دارد. همسرش آرتوش در شرکت نفت کار می کند و پسرش آرمن پانزده سال دارد. داستان با ورود امیل و دخترش امیلی و مادر پیرش به «جی 4» آغاز می شود؛ باب رابطة دو خانواده با دوستی امیلی با دوقلوها و آرمن گشوده می- شود. امیل مردی تقریباً 40 ساله که همسرش فوت کرده است. بین او و کلاریس نوعی دوستی برقرار  می شود. این رابطه باعث خودکاوی کلاریس و آشکار شدن «تنهایی» او می شود. امیل مادری پیر و مقتدر دارد که زمام امور خانواده را در دست دارد.

          کلاریس خواهری به نام آلیس دارد که ازدواج نکرده است. او نیز به عنوان سرپرستار در یکی از بیمارستان های شرکت نفت کار می کند. دغدغة اصلی آلیس ازدواج است. او دوست دارد با امیل آشنا شود و با او ازدواج کند، اما سرنوشت چیز دیگری می خواهد. آلیس با مردی هلندی آشنا می شود و با او ازدواج می کند و امیل هم با زن بیوه ای به اسم ویولت آشنا می شود، ولی مادرِ امیل اجازه نمی دهد این وصلت صورت بگیرد و به این ترتیب همان طور که این خانواده بی سروصدا به آبادان آمده اند، بی سر و صدا نیز از آبادان می روند. رابطة کلاریس و امیل با اظهار عشق امیل به ویولت خاتمه می یابد. رمان ظاهراً پایان خوشی دارد. کلاریس به آرامش می رسد. امیل از آبادان می رود، ویولت به تهران باز می گردد و دوست دیگری پیدا می کند، آلیس به هلند می رود و مادر کلاریس به خانوادة آن ها می- پیوندد و همان جا ساکن می شود.