توهمات یه زن ...

می دونم تموم نظام های فلسفی بعد از مدتی از هم فرو پاشیدن. تعارض دیدگاه حتی بین دوهمکار فیلسوف مثل شوپنهاور و هگل بوده، یا بین استاد و دانشجوش مثل هوسرل و هایدگر. با اینکه هوسرل هایدگر رو دوست داشت اما... هرگز هایدگر رو نبخشید!

ما می خونیم چون می خوایم بدونیم. سوال داریم پس دنبال جواب می گردیم . اما به چند تا جواب می رسیم و چند  تا همین طور بی جواب می مونن؟!

ما دنبال این نیستیم که فقط یه عالمه جمله های مطنطن بچپونیم تو مغزمون و اون  رو جعبه ی افکار دیگران بکنیم. نه!!!

ما دنبال آگاهی هستیم!

همون آگاهی که حتی کانت هم دست آخر خیلی بهش نپرداخته و فقط از خرد ناب و محدوده ی شناخت سخن سخن به میون اورده!

اگه آگاهی به قول آلن دونستن اون چیزیه که می دونیم ...پس من که نمی دونم چی می دونم یا فک می کنم که همه چی رو می دونم ، ولی ...   

یا شایدم به قول دبی فورد ما داستان اصلی  رو درون خودمون پنهون کردیم به شکل یه راز!و به جاش یه داستان دروغی واسه خودمون ساختیم. بعد اون قدر این داستان دروغی رو واسه خودمون و بقیه تعریف کردیم که نه تنها باورش کردیم که حتی داستان اصلی رو فراموش کردیم.

داریم چکار می کنیم؟1

می دونیم که" نومن" یا " نفس الامر یا شیء فی نفسه" فقط تو زمان و مکان می تونه پدیدار بشه. پس اراده ی  زیستن

 یه نومنه!

فراتر از زمان و مکانه. اما وقتی تجلی پیدا کنه به شکل بی شمار چیز در میاد که همدیگر رو مصرف می کنن. گرگ ها گربه ها رو می خورن و گربه ها موش ها رو و ... بله حتی قتل و غارت بین آدما هم نوعی تنازع برای بقاست!

چطور می شه از این مخمصه خلاص شد؟

خودکشی!

اونم یه نوع تصدیقه بر این امر! یکی مثل شوپنهاور کفَ نفس رو انتخاب می کنه و اراده به زیستن رو درونش می کشه و یکی مثل نیچه اقرار می کنه که زندگی نیکو نیست اما ما محکوم یه این زیستنیم و  تبدیل می شه به ستایشگری بی رحم! بی هیچ دلسوزی حتی نسبت به خود!

اگه هگل، مارکس رو اشباع نمی کرد، راستش هیچ کدومشون منو اشباع نمی کنن! شاید از هر کدوم از این فیسوفای گل ،  عین یه زنبور شهدی بمکم اما... در نهایت این منم که باید عسلم رو بسازم.

اگه مساله تغییر جهان و استعلائ انسانه ...چطور باید تغییر کنه؟1

اگه این نیازها هستن که ارزشها رو می سازن...نکنه توجه من فقط به نیازهای کاذب  محدود شدن و دارم روز به روز از هدف دور می شم؟!

دلهره دارم ...از جواب دادن به سوالای خودم...دلهره دارم!

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 23 بازدید